داد میزنم. \کج{\چبر{Give me a sign}}.
نمیشنوی.
[همیشه اینجای داستان که میرسم شروع میکنم با خودم کشتی میگیرم.
که نشنیدی واقعاً؟ یا…
هر بار غرق میشویم. من و کشتیهایم؛ در افکارم.
طفره میروم. طفره که نه؛ جاخالی میدهم از خودم.
زمین میخورم. سیر میشوم.
از زندگی از طفره طفره که نه از جاخالی از خودم از افکاری که من و کشتیهایم را غرق میکنند در خودشان.
لعنت بهشان.]
پلیلیستم را عوض میکنم.