What if we were meant to be together?

تو بارون که رفتی…
چرا رفتی؟ چترو می‌بردی لااقل.
\بعدی{}
چشم‌های‌م را می‌بندم،
و یک خواب تکراری می‌بینم. از همان وی‌اچ‌اس‌های قدیمی.
این بار امّا دقّت می‌کنم. تمام مصوّت‌های‌ش را کش می‌دهم و،
از کش نیامدن صامت‌ها ناراحت می‌شوم.
[گله هم می‌کنم حتّی گاهی از این بی‌جنبگی‌شان]
پلک‌های‌م را با حوصله می‌بندم و باز می‌کنم.
می‌خواهم این خواب را زندگی کنم.
حرص می‌خورد. از مصوّت‌ها. از \لینک{https://www.youtube.com/watch?v=PK8dsAeMmPk}{کش}. از پلک‌های‌م. از زندگی حتّی.
می‌پرم از خواب. کا-بوس-م کنی.
\بعدی{}
بیزارم،
بگذار یک امروز را از تمامِ دنیا بی‌زار بمانم.
بگذار بودنت را به لطف تمامِ نداشته‌های‌م، بدهم به باد.
بگذار آردِ امروز را من بخرم آماندا؛ که تو خمیرش کنی و سر مان گرم شود به پختن آن… نان… نباران… دودو اسکاچی آنی مانی کلاچی؛ \چبر{seriously}.
\بعدی{}
بهانه می‌گرفتم از کابوس‌های تاریخ،
که از تو بنویسم.
تاریخ را آن روز در خیابان دیدم،
دلخور از من.
غر می‌زد و گلایه می‌کرد از نوشته‌های‌ت،
می‌گفت زیاد به جان‌ش غر می‌زنی،
زیاد مسخره‌اش می‌کنی با «زمان هم یه بعده مثل بعدهای دیگه»،
صدای تاریخ محو می‌شد در بک‌گراند،
من،
ماتِ تو نشسته بودم، به اطوار تاریخ.
\بعدی{}
دستت از ستاره‌ها کوتاه که بشود،
هفت آسمان را بهانه می‌کنی،
که امشب را نخندی.
که امشب را تمامِ خدایان را به بازی بگیری،
که به تو سجده کنند. واجب.
هر کسی هم که سرپیچی کند را، روز جزای خدایان که رسید، خیلی راحت فراموشش می‌کنی.
\بعدی{}
آماندا؛
دنیای دموکراتی داریم،
اصلاً کلّ آسمان‌ها و زمین وقتی خسته می‌شوند از ذکرِ خدا گفتن،
شروع می‌کنند به رأی‌گیری.
من هم همیشه طرفدار حزبِ بادم.
مگر «باد آورده را باد می‌برد» نه؟ باد-برده را هم خب لابد…
\بعدی{}
نفس‌نفس می‌زنم. مثل فیلم‌های سینمایی ابراز خوشحالی می‌کنم از اینکه واقعی نبوده.
[جاست کیدینگ… آدم باید چقدر بدیهی باشد که از کابوس بپّرد و…]
دنیا هنوز نشکسته. هنوز سالم است. «نگران دنیاییم انگار»-استایل.