Next time? There would be no next time.

دنیا تابِ ملال ندارد. خودش را به آب و آتش می‌زند که جذاب به نظر برسد.
«آب و آتش (یا بوستان حضرت ابراهیم) یکی از پارک‌های شهر تهران است.»
این که چرا مثلاً اسم پارک، آب و خاک نشده (یا بوستان حضرت نوح؛ که موقع کوزه‌گری یادش رفت درِ چاه‌بست را بردارد و باعث شد دنیا را آب بردارد) سؤال مهمیست. خاک و باد احتمالاً آنقدر کول نبودند که در اسم پارک خودشان را بچپانند. به هر روی، پارک آب و آتش چسبیده به پارک طالقانی. مرحوم طالقانی احتمالاً از این موضوع خوشحال نیست؛ اما دستش هم به دنیا بند نیست که کاری بکند. مجتبی‌شان هم که اول مجاهد بود و بعد هم مارکسیست شد و آخر هم از ایران رفت. دنیای سیاست هم دنیای عجیبیست. تاب ملال ندارد.
\بعدی{}
دلت شاید گاهی برای \لینک{blog://1296420279}{صندلی‌های bus-like} تنگ شود. برای این که بتوانی با سکوتت حرصِ معلمِ کلاس (همان قدبلنده که می‌خواست درخت قطع کند) را در بیاوری. که «تو یه چیزی می‌دونی داری نمی‌گی!» و آخرش که اثباتش اشتباه در آمد بگوید «این می‌دونست نمی‌گفت!» و غش کنی از خنده در دلت و وانمود کنی روحَت هم خبر نداشته.