Forevermore

حوّا به آدم نگاه کرد و گفت: «خسته نشدی؟»
به هم چشم دوختند.
نگاه‌شان را از هم دزدیدند.
سیب را هم.
حوّای پدر-نسوخته.
\بعدی{}
بگذریم. بازم هم «اصلاً دنیا محلّ گذر است.»
زمان سر می‌خورد روی سرم.
سرخور است و سرخورده.
زمانِ سرخورنده‌ی…