Ed’s hatred toward regular verbs: They made him feel less-special

اصلاً مگر من مسئول افزایش سرانه‌ی تفکّر [آن هم با واحد \چبر{mpd}] در میان اطرافیانم هستم که بخواهم برای‌شان معمّا طراحی کنم تا [خب، آن‌ها که آخر هم نمی‌فهمند،] خودم مجبور شوم از لا‌به‌لای بازی-با-کلمات، با لبخندم قانع‌شان کنم که «الو؟ بله؟ بله، من هنوز زنده‌ام و به گاء نرفتم. به روی چشم؛ هر وقت خواستم برم به شما هم می‌گم.»
\نت{«با پنجره‌ای شیفته‌ی نور شدیم، با پنجره‌ای که بسته شد…» از «بی‌هم‌شدگان»}
\نت{خسته می‌شم از اینکه توضیح بدم منظورم \لینک{http://edspencer.net/}{این اِد} بود. اما حوصله‌ی فکر کردن‌های پر-سر-و-صدا و بی‌نتیجه‌ی هیچ‌کدومتون رو هم ندارم.}