آدمها، لابهلای اشتباهاتشان زندگی میکنند. تکرارشان…
دوست داشتم بنویسم که تکرارشان «میکند» و بعد هم بر مفرد بودنش تأکید کنم.
دوست داشتم بتواند برقصد هر ضمیری که دلش خواست در نوشتههایم.
آنوقت، ادعا میکردم که هنوز هم دستم به نوشتن میرود.
هنوز هم عاشقِ سرمای زمستانم. عاشق سردردی که بهخاکافتادن ایجاد میکند در بیخوابی.
عاشقِ نیاز به تفکّر، که معلوم نیست این روزها از کجا ارضاء میشود.
«لابهلای تکرارهایشان در زندگی اشتباه میکنند.»