Just when you think you’ve got it figured out

«\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Programming_paradigm}{پارادایم}» ترجمه‌ی دقیق و خلّاقانه‌ی مفهومی‌ست که همه‌چیز را شروع می‌کند.
«همه‌چیز» به معنای آن‌ی که آدمی \چبر{in terms of it} فکر می‌کند.
«روال‌گرایی، لیست‌گرایی، شیءگرایی، تصمیم‌گرایی، الگوگرایی»[1]
می‌بینی تئودورا؟ دنیای برنامه‌نویس‌ها آن‌قدرها که تو فکر می‌کنی هم «بیش از حد ملموس»[2] نیست. برنامه‌نویس‌ها یک زمانی به دنبال حقیقت بودند،
حالا اما، کارشان شده صدورِ حقایقِ انتزاعی. فلاسفه‌ای شده‌اند برای خودشان.
صبح‌شان را با نیم فنجان قهوه (بدون شکر) شروع می‌کنند. لباس همیشگی‌شان را می‌پوشند و مثل همیشه یادشان می‌رود دکمه‌ی وسط را ببندند. و البتّه، قبل از اینکه بقیه‌ی روز را دنبال کنند، مروری بر خواب‌های شب گذشته می‌کنند تا اطمینان پیدا کنند که هنوز هم همانقدر بی‌معنا هستند.
اما؛
خب، هنوز هم همانقدر بی‌معنا هستند.

[1] و البتّه تابوگرایی؛
دیفالتِ آدم‌ها بای‌دیفالت تابوگراست.
تابو اوّلین نوشته‌ای‌ست که از ترسِ «فکرهایی که ممکن است در موردت بکنند» منتشر نمی‌کنی.
تابو همین دایاکرتیک‌هایی‌ست که من می‌گذارم و قرار است در آن دنیا (همان‌جا که تمام تابوها از تمام تابوشکن‌ها انتقام می‌گیرند) بیایند وساطت‌م را بکنند و شهادت بدهند که «فلانی تمامِ تشدیدها را رعایت می‌کرده» بلکه من را به آن باغ‌های لوکس، «دَرونِهِم خالِدون» کنند.
تابو حسّاسّیت وسواسی تریویداس به چگالی «اِف» در کلماتِ جمله است، یا به قول آرتور «عقده‌ی خود مستقل بینی» که منظورش همان «فرار از تابوها»ست. اصلاً تابو خودِ \لینک{blog://30573843am/}{نارسیس} بود که بخاطر ترس من از تنهایی بدنیا آمد، بدون مادر.

[2] over-tangible