Since I ended up living in your public_html

از وقتی که تلفّظ اسامی واقعی افراد برای‌م سنگین شده
(گویی هر بار باید استغفار کنم)،
از وقتی که آنقدر فرشته‌ها از جهنّم برای‌مان تعریف کردند که از بهشت فرار کردیم
(از بس که احمق بودیم)،
از وقتی که دیگر باران به اراده و دست-چرخاندن‌های ما نمی‌بارد
(می‌دانم که مرلین ما را نفرین کرده)،
از وقتی که نقطه‌شناس خوبی شدم
(به قول فلانی: «عادت ماهانه»)،
از وقتی که در کابوس‌های بلُک‌اُندوایت فرو رفتیم.
(و نه حتی جرأت‌ش را داریم که اسم‌ش را «\لینک{sing://show.php?id=9a464cb433c3660376a7baa0c92672ef}{رؤیا}» بگذاریم)
تمام این‌ها شاید درست باشد. یا شاید تو راست بگویی،
شاید تمام این‌ها از وقتی شروع شد که یو اِندِد آپ لیوینگ این مای پابلیک‌ـ‌اچ‌تی‌ام‌ال