یک هفته است که تمام هفتههایم تکراری شده. خاکستری.
یک چیزی مثل «هفتههایِ تکراریِ خاکستری» یا شاید «هفتههایِ خاکستریِ تکراری»
به هر حال،
یک دَهه خیلی برای تغییرِ خیلی چیزها کافیست.
یکی از همان «هِه»های \لینک{sing://show.php?id=a2cc81b923a3a9f4d0081f4d62ad304d}{هفتهی خاکستری}،
یکی از همانهایی که همیشه قبل از «عصر خوشبختی ما»ست.
دقیقتر اگر باشیم: «همیشه» قبل از عصر خوشبختی ماست.
\بعدی{}
عاشق \چبر{fwd} کردن شدهایم. میبینی؟
میبینی که کل دنیا از روی ما رد میشود، اما با خود ما کاری ندارد؟
«خود» ما، فقط بعضی وقتها باید جلوی آینه برود تا مطمئن شود که هنوز هست؛ که هنوز «خودش» است.