Omnivolent, anyone? C’mon

فانکی‌ها هم زندگی می‌کنند. فانکی زندگی می‌کنند.
یکی‌شان [که می‌خواهد زِر کول‌ی زده باشد] توضیح می‌دهد که چطور بدون اینکه رنگ عوض کند از داروخانه فلان-دوم گرفته.
و لابد بقیه هم دوست دارند که با وا-کنش‌-های‌شان [کمی] اروتیک‌تر به‌نظر برسند.
فانکی‌ها شاید فکر کنند که هر «ورونیکا»یی بلوند است و هر «ونسا»یی برونِت. اشتباه می‌کنند اما.
\بعدی{}
تئودورا،
تو عشق قدم زدن در سرما. من عاشق فکر کردن در شب.
مادِرنِیچِر ما را اشتباه گرفته احتمالاً اما.
این روزها، من قدم‌زننده-در-سرما شده‌ام و تو فکرکننده-در-شب.
من اشتباه می‌کنم و تو توبیخ.
من فراموش می‌کنم و تو یادآوری.
تئودورا،
\لینک{blog://45007244am/}{اشتباه‌}های من و تو از یک جنس هستند،
شاید برای همین هر دوی‌مان به وقت مسکو به قرارهای‌مان می‌رسیم.
و شاید برای همین هر دوی‌مان [حداقل] نیم‌سال‌ی هست که در \کد{blocking2.0:final+} گیر کرده‌ایم.
خلاصه اینکه هر موقع که دل‌ت خواست یک کپی از شخصیت جدیدت بگیر و برای‌م بفرست. \لینک{blog://40297645am/}{مادِرنِیچِر} با اشتباه‌ش شخصیت‌م را به اِف داده.
\نت{ژانویه هم در کمالِ نامردی تمام شد. درست مثل \لینک{blog://37478049am/}{پاییز}.}
\بعدی{}
هی، آرتور. من حدود ۳۰۰ خط توصیف انتشا-ریده-نشده دارم. اگر می‌توانی به یکی از فتیش‌های فانتزی‌ت تزریق‌شان کنی، برای خودت.
[خیلی نامردی‌ست که خلاقیت‌های‌مان را به سنّ ترشی انداختن برسانیم و خودمان را از دیدن داف‌های کوانتومی محروم کنیم. مگر نه؟]