مسلماً ما آخرین تکرارهای طبیعت نیستیم. آخرین تکرارها یا قبلاً از بین رفتهاند، یا هنوز به دنیا نیامدهاند.
آخرین تکرارها وجود دارند، اما عادت کردهاند که ما را در «حال» تنها بگذارند.
و در هر صورت، آخرین تکرارها [هر قدر پیچیده] هایلیپرِدیکتاِبِل خواهند بود.
\بعدی{}
۲۳ سالش بود و دکترای پزشکیش را میگرفت. میشد «خانوم دکتر» صدایش کرد.
کمپیدا و کمحرف بود. قیافهاش شبیه کسانی بود که در پیری تبدیل به «پیرزن مهربانی که به بچهها شیرینی میدهد» میشوند.
اکثر مواقع یک همسایهی معمولی بود، به جز وقتهایی که گیتار میزد. آن لحظات خیلی دوست داشتم با پاهایم روی زمین ضرب بگیرم.
همسایهها میگویند شبها را بیدار میمانده تا درس بخواند. میگویند سکته کرده. میگویند \لینک{blog://64087311am/}{سارا} دوشنبه مُرد. خدایش…
\نت{این اطراف کسی دیگر نیست که بتواند جوری با لهجهی بریتیش \چبر{often} را «اُفتِن» بخواند که من امشب خوابم ببرد؟}