That tonight’s gonna be a good night

… حتی خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها.
خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها که توانسته‌اند بستر را برای جا*‍ش‌ها فراهم کنند، تا بعد از نوشیدن آب‌پرتقال صبح‌شان، [بدون اینکه ذره‌ای سرخ و سفید شوند] یک جعبه نامه‌ی فرانسوی سفارش بدهند.
خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها، چون هیچ ج‍*‍ده‌ای [حتی بعد از پاک شدن آرایش صورت‌ش] یک بوسه‌ی فرانسوی را رد نمی‌کند.
خوش‌به‌حال پسرهای فرانسوی، که می‌توانند عاشق کلودیا شوند، و خوش‌به‌حال دخترهای فرانسوی که می‌توانند معشوقه‌ی لئوناردو باشند.
و من باید برای این مردک فرانسوی توضیح بدهم که اینجا مردها در حالت عادی \چبر{gay} نیستند. که \چبر{Persian Cat} داریم. که \چبر{Persian Rug} داریم.
که… بی‌خیال. گفتی از برج آیفل تا خانه‌ی‌تان چقدر راه است موسیو؟
\بعدی{}
بیکار که بشوم، احتمالاً شروع می‌کنم به کلَسیفای کردن.
کلَسیفای کردن آهنگ‌ها، نوشته‌ها، بازی‌ها، سؤال‌ها، فیلم‌ها.
بر حسب نام، موضوع، ژانر، اهمیت، مفهوم، زمان، زیبایی.
خاطرات را اما… قول داده بودم از خاطرات ننویسم.
\بعدی{}
اگر حال‌تان را بهم می‌زنم، به خودم بگویید. نه برای اینکه من خودم را تغییر دهم.
صرفاً برای اینکه خودتان راحت باشید. که احساس نکنید از کسی بی‌زارید که از شما متنفر نیست.
\بعدی{}
شاید واقعاً قرار نبوده تغییری انجام شود. صرفاً تکرار اعترافات من به خستگی بوده.
و خستگی یعنی همان من‌ی که حوصله‌ی نوشتن از سالیتود را هم نداشته باشد.
خسته‌ام. از تمام حرف‌هایی که باید می‌زدم و نزدم.
بیزارم. از تمام احمق‌هایی که کنایه-بفهم نیستند.
می‌ترسم. از واقعی بودن چیزهایی که عمری فراری‌شان بودم.
می‌خواهم بخوابم. و برای اولین بار دوست ندارم خواب ببینم. هیچ خوابی. فقط بخوابم.
بیدارم نکنید. هیچ‌وقت. خودم بیدار می‌شوم. قول می‌دهم.