از این ایشایشنویسیهای الویس هم خوشم نمیآید. [نمیدانم چرا] من را یاد تلخنوشتههای میمبو میاندازند. نقطهی مقابل همان نوشتههاست شاید چون.
صرفاً گفتم که چند وقتی دلم برای میمبو تنگ نشود. [و اگر لازم بود یک مقدار مغرورتر به نظر برسم.]
\بعدی{}
گذراندن روز در این *شادیکده با صندلیهای \چبر{bus-like}ـَش، با/بدون ورّاجکهای قد-و-نیمقد، یک تجربهی تکراریِ قرن بیستودومیست. از همان تجربههای بیمعنیِ قبل از بلوغ.
تجربهی بازسازی سوءتفاهمهای قدیمی و تلاش برای از بین نبردنشان. تجربهی القاء «ت*مم هم نیستی» با نگاه. [که حالا اکسپلیسیتتر شده و به زبان هم میرسد]
از همان تجربههای «آقا اجازه»-مانند. [و گور پدر تجربیات، اگر قرار نیست این زمستان لعنتی سردتر بشود]
\بعدی{}
شاید یه روز خواستم یه سؤال هم از \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Spanish_Train_and_Other_Stories#Track_listing}{PTS}} بدم. مثلاً:
\ltr{For Patricia is the best … in town.
1. student
2. dancer
3. oracle
4. stripper
5. whore}
در مورد گزینههایش هم کنار میآیم.