۶ ساعت اول، \چبر{“I dream of rain”} بود.
و ایکاش \چبر{“I wake in vain”}ی نبود که خواب من نیمهکاره بماند.
من باید بخوابم. از همان روز خواب ندیدم. و تو [از کجا؟ اینقدر] خوب میدانی که حالم از خواب-بدون-رؤیا بهم میخورد.
باید بخوابم تا ادامهی خوابم را ببینم. مطمئنم که دکمهی \چبر{continue} داشته و حواسم نبوده.
باید بخوابم.
باید، پس گور پدر تمام نویسندههایی که خیلی راحت از عشق حرف میزنند،
باید، و به سلامتی تمام عوضیهایی که میفهمند چطور مغز من را تحریک کنند.
باید، اما دیر \لینک{blog://45247584am/}{شده}. ترجیح میدهم به جایش زانوی غم «بغل» کنم و زیر لب بگویم که امشب دِ میوزیک سیمز سو لاد.
\تودو{Sting – Desert Rose اضافه بشه}