iSolo, and all the hell I was thinking/pretending-to-think about

و باور کنید همه‌ی وبلاگ-شخصی-نویس‌ها به همین نتیجه می‌رسند،
بعضی‌ها دیرتر می‌رسند و بعضی‌ها زودتر نادیده‌اش می‌گیرند اما.
\بعدی{}
این مرکز بی‌صاحب بدجوری فعال شده.
و وحشیانه یادآوری می‌کند که من هم یک \لینک{blog://?year=1388}{زمان} [و خرده‌ای] روی بلاگفا بودم،
که من هم زور می‌زدم تا اثری از کول بودن در نوشته‌هایم قل‌قل بزند،
که من هم با اینکه از خوانده شدن می‌ترسیدم با دهمین بازدید هر روز خرکیف می‌شدم،
که من هم عق‍[‍ی‍]‍ده‌های نارس و تقلیدکارانه‌ای داشتم،
که من هم بعضی وقت‌ها خاطرات باکره‌ای که حتی تا ۱۰ قدمی‌شان نرفته بودم را جعل می‌کردم.
[من هم با تمام بلاهتم بعضی وقت‌ها جالب می‌نوشتم]

این مرکز بی‌مذهب بدجور فعال شده.
و گستاخانه دستور می‌دهد که وقتی می‌بینم اسم وبلاگ یک نفر شده فلان و فلانه‌های زندگی،
که وقتی می‌بینم فلانی با دیدن کامنت‌های دیگران خرکیف می‌شود و با جواب دادن‌شان به ارگاسم می‌رسد،
که وقتی می‌بینم در نوشته‌های یک نفر پترن‌های کول‌نمایی مثل تاپاله روی کلمات خوابیده‌اند،
که وقتی می‌بینم وبلاگ‌های شخصی‌ای هستند که برای خوانده شدن جمع نوشته می‌شوند،
به روی خودم نیاورم و به جای نصیحت کردن در مورد آداب شخصی-نویسی، صبر کنم فقط.
\نت{از همان لا-به-لاهای قدیمی‌م خواندم: «باید به انتهای خیلی از جمله‌هایم \چبر{Just sayin’} اضافه کنم.»}