من گذشته را \چبر{date} نمیکنم. گذشته هم من را.
و تمام روابط من و گذشته دقیقا به اندازهی دِیت نکردنهایمان دو طرفه بود.
\بعدی{}
انتظارهای طولانیمدت میگذرند،
لعنت به انتظارهای کوتاهمدت. نفس میگیرند.
\بعدی{}
دعوای ما حتی سر اینکه thread قابلیت break شدن داره یا نه نبود.
سر شیوهی نگارش بود. من میگفتم ترِد. اون میگفت طرِد. همین.
\بعدی{}
یاد پسرهی «نظرت در مورد fail چیه؟» افتادم که هیچوقت نفهمیدم با توصل به کدوم رکن ادب [یا بیعرضگی] جوابش رو ندادم.
و این وقتها، نارسیسیزمی که بهش مینازم اجازه نمیده تا از له شدن «پسره» لذت نبرم یا دلم براش بسوزه.