– «… و تو از تنهایی چه میدانی؟»
– همونقدری که هنوز با گوش کردن\لینک{sing://show.php?id=2c5b3f1e075c8b84477d15f6c7cd4b0e}{ش} تا مغز استخونم…
– میفهمم. ببخشید.
– در مورد من چی فکر میکنی؟
– «تنهاییهای تو فناناپذیرند…»
– «… چرا که هیچکس از وجودشان آگاه نیست تا آنها را ویران کند…»
– بقیهش؟
– «و ای انسان، تو را تمسخـ…»
– «و ای انسان، تنهاییهای تو به سخرهی حماقتهای اطرافیان گرفته خواهد شد، اما آنان …»
هر دو با هم: «… که خود را از لحظهی با-خودشان-بودن محروم کردهاند…»
– «… هرگز به آرامش نخواهند رسید.»