من از گذشتهی بوی-ماهیمرده-گرفتهام فرار میکنم. این بار با تغییر قالب اینجا. همهشان مرا یاد قدیمها میاندازند، و اینکه چطور نیمفا یک هفتهای همهی چیزهایی که نباید بفهمد را فهمید،
پایانهای زیادی دارد، از «قطعی کردن تصمیم کانترفلانوایز بودن» گرفته، تا همینجا. همین که بنشینم اینجا و خاطرات قدیم را مرور کنم،
و اینکه اینقدر بینشان دست و پا بزنم تا دوباره بوی ماهیمرده بگیرم.