moving, reMOVing

باید بفهمد که بعد از سه چهار بار، دیگر نمی‌تواند با «وانس»های آخر جمله‌اش به خواسته‌اش برسد. یعنی خیلی دیر شده. مردم اینجا حداکثر دو بار خیانت را تحمل می‌کنند.
\بعدی{}
نیمفادورا، تو فقط هشت ساعت و اندی با من فاصله داری. می‌گفتی عادت کن تا نگذاری مینیمایز [بشوی/بکنندت]، من اما…
تو با تئوری در-هر-حالت-همدیگر-را-بهترین-بینی، من با افکار مایوس‌کننده‌ی خستگی‌گرا،
تو ریورس، من اینورس.
\بعدی{}
کله‌ام را یک‌وری روی بالش می‌گذارم تا خواب های حق‌به‌جانب ببینم. اثر ندارد اما. هنوز با ترس از فلان‌های چندگانه‌ای که هر کدام [معلوم نیست] چند ساعت با من اختلاف دارند از خواب فرار می‌کنم. با ترس از ترس‌های حق‌به‌جانب دیگران.