IAQAO, IAA, AINYN

نیمفا به این نحوه‌ی برخورد من عادت کرده بود. و احتمالا برای همین بود که من را یاد خودم (کمی کوچکتر) می‌انداخت. به هر حال، همان برق اگوتیسم توی چشم‌هایش می‌درخشید. همان.
و بعد در مورد همان‌های کافی صحبت می‌کنیم. همان «همان»هایی که هر دومان خیلی وقت بود از دست داده بودیم. همانی که به دنبالش بودیم و همان استرسی که ایجاد کرده بود. همان، حتی بعد از ۲ سال، حتی برای یک روز کافی بود.
بهونه اما می‌گفت: «آدمی می‌نویسد، چون رنج دارد، چون تردید دارد، …»