از نحوهی حرف زدنش خوشم نمیاد. یه جوری صحبت میکنه انگار نمیفهمم، من هم کم نمیذارم. نفهمترین استیت ممکن رو لود میکنم.
اینقدر که از «آخرش» تعریف میکردم همینجا بود. همین که بشینی و منتظر باشی تا ببینی چقدر سر امتحان گند میزنی. اینکه ۲ ساعت آخر امتحان رو صرف مرور شبه-رمان دیروز بکنی، و البته همین که مجبور بشی اینجا \چبر{BZFlag} بزنی تا ثابت کنی که \چبر{It doesn’t even matter}.
\بعدی{}
و اگه دو روز دیگه به این منوال پیش بره، مطمئن میشم که حداقل نیمی از دنیا بر اساس نقض اکسپکتیشن افراد میچرخه.
\بعدی{}
نکنه با سلولهای خاکستری مغزت هم رودربایستی داری و حاضر نیستی توی ذهنت بهش فحش بدی؟ خب، حداقل یک ثانیه نفس بکش.