از همان بچگی دوست داشتم سایهی خودم را تعقیب کنم. و امروز، اینقدر سایهام را تعقیب میکنم که یا سایهام از بین برود، یا خودم. وقتی دیگران برای سایهات ارزش قائل نیستند، تو برایش ارزش قائل شو. و اگر لازم بود، از کنار دیوار حرکت کن تا سایهات روی زمین نیفتد.
\بعدی{}
وقتی تو یه مرحله نمیرسی و برمیگردی به حالت قبلی زندگیت، باز هم زندهای. و این وسط، من با شنیدن اخبار روزمره، قاهقاه میخندم. چرا این خنده یه جورهایی به دلم نمیچسبه؟ انگار گاز خنده پخش کرده باشن، از ته دل میخندم و هیچ احساس خوشحالیای ندارم. و البته این وقتی بدتر میشه که چون داری چت میکنی، از سر *شادی هم که شده زحمت لبخند رو به خودت نمیدی و قضیه رو با یه دونقطهدی جمع میکنی.
شاید بهتر باشه پلیلیستم رو عوض کنم. بگو نه.