When I was feeling low weak

و البته این هم برای خودش مهارتیه که بتونی هر چیزی رو که دلت خواست تنگ «واقعیتیه که» بچسبونی و همه قبولش کنند.
\بعدی{}
بمن هیچ‌وقت چیز زیادی نخواستم. فقط همه چیز.
\بعدی{}
همان حسی را داری که وقتی سر امتحان و طی فرآیند علمی تخیلی می‌فهمی که وقتی خودکارت را به سمت کاغذ پرت می‌کنی، مثل فنر به سمت خودت بازمی‌گردد. و البته هنوز اینقدر اعتقاد برایم باقی مانده که بازگشت همه به سوی اوست.
\بعدی{}
راستی، درسته که می‌خوای هفته‌ی بعد برگردی؟ بعد از این همه سال، خب، باشه. پس، چیزه، همین جا خداحافظی می‌کنم.