خ: تو چرا اصلا آدم جذابی نیستی؟
م: میشه بیشتر توضیح بدی؟
خ: چه میدونم، منظورم همون چیزیه که این کفار غربزده بهش میگن \چبر{attractiveness}
م: خب، چه دلیلی داره که باشم؟
خ: خب، خوبه دیگه. اونوقت خواستنی میشی.
م: و این چیزیه که دیگران در مورد من احساس میکنن. چی به من میرسه؟
خ: جدی نمیفهمی منظورم چیه؟
م: چرا، فکر میکنم میفهمم. راستش خیلی تلاش نمیکنم آدم جذابی باشم. البته…
خ: یعنی اگه بخوای میشی؟
م: خب اگه صبرمیکردی میگفتم. نه، اصلا نمیگم که اگه بخوام خیلی آدم جذابی میشم، ولی این دو تا مسالهی جدا از همه، این که من نمیتونم جذاب باشم، و اینکه اصلا تلاشی هم براش نمیکنم.
خ: توضیح؟
م: خب، ببین، ممکنه تو اصلا آدم خوشتیپی نباشی. در این حالت، اگه تو تلاش کنی که خوشتیپ باشی، میری مثلا کلی ژل میزنی که موهات قشنگ وایسه و … و حتی ممکنه خیلی هم جذاب بشی. ولی اگه تلاش نکنی، خیلی سادهست، خودتی.
خ: خب همین، چرا تو تلاش نمیکنی جذاب شی؟
م: جوابش رو میگم اما به شرطی که تو هم جواب سوال بعدی من رو بدی. اوکی؟
خ: دیل.
م: فعلا دلیلی واسهی این کار نمیبینم. خودت هم خوب میدونی کسایی که این کار رو میکنن، اکثرا برای جلب توجه هستش. حالا یا برای اینکه بگن خیلی باکلاس و خفنن (که اصلا از این حالت خوشم نمیاد، چون بعدا مجبور میشی تا آخرش خودت رو باکلاس نشون بدی. آه، زندگی سخت میشود.) یا فلان، که خودت بهتر میدونی. حالم رو بهم میزنند.
خ: اوهوم، حال من رو هم.
م: حالا من میپرسم. چی شد که این سوالا رو پرسیدی؟
خ: هان؟ هیچی، واسم جالب بود.
م: شک نکن که باورم شد.
خ: خب، برای اینکه میبینم اطرافیانت خیلی به این چیزا اهمیت میدن اما تو به ککت هم نمیگزه.